!من واقعیت را تحریف می‌کنم

مورچه بدبخت است. احمق است. دلش را با دروغ خوش کرده‌اند. یک تکّه آشغال بزرگ‌تر از دهانش را برمی‌دارد و از دیوار راست بالا می‌رود و می‌افتد. از راه رفته درس نمی‌گیرد. تجربه نمی‌اندوزد. راهش را عوض نمی‌کند. برنمی‌گردد. بارش را رها نمی‌کند. بارش را عوض هم نمی‌کند. به بارش حتی فکر هم نمی‌کند. دوباره برش می‌دارد و از همان دیوار راست بالا می‌رود و در همان نقطه‌ی سقوط قبلی می‌افتد.

مانده‌ام که چرا انسان در چنین شرایطی تحقیر می‌شود و مورچه تحسین. مانده‌ام در کار دنیا.